>

>

>

>

بیچاره عمو نیما

ارسال شده توسط حاج خانومچه | در ۲۳:۰۰ | 16 دیدگاه
دسته بندی شد در



دیشب حاج خانومچه و حاجیشون به اتفاقه یکعدد عمو نیما (چن بار میپرسین؟ عمو نیما خان داداشه حاجیِ دیگه!) رفتن پاساژ علاءالدین جهت خرید پاره یی گوشی تلفنه همراه برای عمو جونشون!
حالا جالبیه قضیه این بود که توی راه متوجه شدن که عمو از گوشیه حاج خانومچه خیلی خوشش میادو میگه از اون روزی که این گوشی اومده ازش خوشش اومده و هنوزم دوسش داره! میگف کوچیکه و خوب تو جیب جا میشه! در همین راستا جنابه حاجی از خودشون فرموده یی فرمودن: "گوشیه حاج خانومچه، اصلن خوش جیبه!!!" و حاج خانومچه ..
راستش یه فلش بک به عقب میخام بزنیم اینجا، به اون شبی که حاج خانومی اینا رفته بودن کن سولوقون، یادمه حاج خانومچه میکروفونو گرفته بود تو دستشو داش نطق میکرد که "آره، میدونی حاجی چیه؟ من خیلی وخته دیگه توی خطه گوشی موشی دیگه نیستم! اصلن گوشی دیگه برام فرق نمیکنه! مثلن این گوشی دستم باشه یا گوشیه مامی، برام فرقی نمیکنه!" حالا اینارو داشته باشین..
عمو نیما ضمنن از گوشیه س.ا.م.س.و.ن.گ هم خوشش میومد و دسته بر قضا یه مدل ازش هم انتخاب کرده بود تو ذهنش! بخت برگشته عمو نیما خبر نداش وختی با حاجی و خانومش میاد خرید اصلن حقه انتخاب نداره که! حاجی هم خیلی وخ پیشا از این گوشی جدیده ی ن.و.ک.ی.ا خیلی تریف میکرد همین مدله 5800 که فینگر تاچی و از این صوبتا! دیگه تا رفتن تو پاساژ، حاجی به حاج خانومچه گوشی رو نشون داد و گف ببین گوشیه خوبه! حالا عمو نیما خودشو به آبو آتیش میزد که ای بابا! من همونی که خودم انتخاب کردم میخام، مگه این دو تا ولش میکردن!؟ هزار و یک دلیل آوردن که این گوشیه که تو انتخاب کردی بدرد نمیخوره و پس فردا میندازیش تو سطل آشغالو از این صوبتا! حالا فکرشو بکنین که چه بلایی سر این عمو نیمای بیچاره آوردن که مجبور شد بجایه یه گوشیه 200 تومنی یه گوشیه 430 تومنی بخره! اما گوشی بود خداییشا! جی پی اس داشت در حد فضانوردییییییییییییی! بخدا همه کفمون بریده بود چون جزء معدود گوشیاییه که تو ایران این سیستمو دارن و این حاج خانومچهه بود اون شبیه تو کن سولوقون از عدم تمایل به گوشی حرف میزد!!! یادتونه که ایشالا؟ همون حاج خانوم، گوشی رو گرفته بود مگه میداد به عمو نیما! از همون جایی که ماهواره رو دیتکت (Detect) کرد تا خونه ی عمو نیما اینا رو بصورت تیری دی (همون سه بعدیه خودمون دیگه بی سواتاااااا) با اسمه همه ی خیابونا داش نشون میداد و بعدشم سیوش کرد مسیرو! تازشم این حاج خانومچه بیچاره نیس کله مسیر رو توی این جی پی اس (بقوله خودش جی اس ام) بود، شب موقه ی خاب خودشو اون فلش سبزه (یه مثلثه سبز رنگی که مسیریاب بود) میدید.. هی م حاجی میگف حاج خانوم اگه دوسش داری بریم همین فردا برات بخرما!!!!! (مرده ی مرامتیم حاجییییی!) اونوخ حاج خانومچه هم با کلی آه و افسوس میگف نه! من گوشی دارم خودم! فقط از جی اس امش (همون جی پی اسه ها!) خوشم اومده... از شوما چه پنهون کلی هم همین شبیه خابشو دید .. خاب دید رفته تو همون نقشهه و خودشو جدی جدی همون فلشه تصور میکرد.. چه دنیایی بودااااااااا...
پی نوشت اول: آوووووووووووخ جون! مسافرته حاجی از شمبه افتاد به دوشمبه! چن روزم دیرتر بهتر واسه این حاج خانومچه.

پی نوشت دوم: نیس حاج خانومچه همین چن روز پیشا داش توی بلاگه یکی از این خانومای شیطون سرک میکشید، دید بعله! مردم چه تیارتی رفتن اساسی! حالا همین دیشبیه به حاجی رو کرده میگه "حاجی رفتم تحقیق کردم یه تیارتی اومده ته خنده (ارواحه عمه ی مبارکت که فقط بخاطر ساسی مانکن میخای بریااااااااا!) میای بریم" عمو نیما هم اوکی داد که اونم میاد و قرار شد به سیا و مانا هم بگه ببینه اگه اونام میان امروز حاج خانومچه موقه برگشتن بره بیلیطشو بگیره و شب بره تیارت! (با تشکر فراوان از دوسته شیطونم که سالی یه بار آپ میکنه و اونم چه آپیییییییی!)

تازه برای خوشبختی و رسیدنه خیلی زودتره 24 خرداد (نخند دختره ی بی حیا) بزن اون کف قشنگه رووووووو 

آخرین پی نوشت: خب چون دوستان اصرار کردن که عکسه این گوشیه خفنگو بذارم اینجا، اینجا رو ببینید پس..


16 بازخورد به 'بیچاره عمو نیما'
پیتی گفت...

قربوووووووووووونت برم من.. بوووووووووووووس هزارتا! البته با اجازه حاج آقا!

سانیا گفت...

وای چه تیاتری.می خوام .حاج خانومچه جونی درویش شدی دیگه موبایل خوشگلی نمی خوای؟؟؟؟؟
یهنی می شه مثلا من بردارم گوشی خوشگلت رو؟
من تیاتر می خوااااااااااااااااااااااام.(آیکون یه سانی بیچاره که زیر تلی از کاغذ گرفتاره و داره اشک می ریزه و با حسرت به یه حاج خانومچه خوشگل ناز داره نگاه می کنه)
به سلامتی بری تئاتر خوشگل من ....
بوووووووووووووووووووووووووووس

سانیا گفت...

مرسی خانومی
خودم رو این قدر تو کار غرق کردم که به چیزی فکر نکنم
جلوی اشکامو می گیرم که نریزه
سعی می کنم قوی باشم و نلرزم
آره راست گفتی از این تئاترایی که بهشون پناه می بریم
آخ خانومی چه قدر خوب گفتی پناه........

عطر برنج گفت...

عسک این گوشی خفنگتو بزار ببینیم حاجیه خانم جان!!
خواهش وکنم اختیار می دارید حاج خانوم جان! تیارت قابل شوما رو نداره! حتمن برو!! حال می کنی به خدا!!از دست می ره!! ای چیطون بلاااااااااااا!

گ گفت...

منم میخوام گوشیمو عوضش کنم خو ! اما اقامون میگه یه گوشی برای ایرانسلت میخرم !!! :-(
هیشکی منو دوس نداره.
حاج خانومچه میبینم که یادت رفت ....؟هان اکشال نداره ها ! فقط من ÷سر مردم و فرستادمش تهران تو دیار غربت داره تچل میشه طفلک !
گیتی

سانیا گفت...

حاج خانومچه جیگرچه
خوش بگذره بهت قد یه دریاچه
بخوری تو یه کله پاچه
بووووووووووووووووووووووووس
آخر هفته خوبی داشته باشی....

سانیا گفت...

سلام گلم اومدم جمعه ای یه سلامی عرض کنم و برم.
قربون مهربونیات برم مننننننننننننننننننننن
بووووووووووووووووووووووووووس

گلدونه گفت...

سلام عزیزم. من به روز کردما! ندیدیش؟

خیلی مخلصیم! ایت تیاتری که رفتی چی بود؟ کجا بود؟

پیتی گفت...

سلام گل گلی...خوبی...؟ امروز سالگرد روز خواستگاریه! :دی
بیا آپم..

سانیا گفت...

سلام به گل گلاب
خانومی شاداب
خانومی چرا پستاتو احتکار کردی و آپ نمی کنی ؟ :)
می خوام بخونم گلم زودتر
خانومی مرسی که گفتی تنها نیستم
مرسی که گفتی تو هم به عشق ایمان داشتی و شده
مرسی عزیزم از این همه لطفت
مرسی که یه یادمی و تجربیاتتو می گی بهم
دوستت دارم فرشته مهربون
آزی خوش زبون....

گلدونه گفت...

سلام! تو که خیلی پیگیر بودی!! خوندی؟ کجایی پس؟

گلدونه گفت...

اولا آدرس لینکی که از خودت تو کامنتام می ذاری یه نگاه کن! خرابه لینکت...

بعدشم حال میکنی من چقد بامزه ام؟؟؟ هان؟ راستشو بگو!

حاج خانومی از دیشب که اومدیم انقد دلم تنگیده بود که اس مس دادم که امروزم وحیدو ببینم!! فک کن:D
ببین همون طرف که ماشینا میرن دربند، یه سری هم می برن گلابدره. جای خوبیه و نسبت به بقیه کوه های اطراف تهران خلوت تره...البته من چند سال پیش رفتم و قسمت نشد این دفعه هم برم!
وحید اینا خونشون یه کم دوره و احتمالا من خیلی کم می رم اونجا چون شب که نمی تونم بمونم و واسم سخته که برگردم! در ضمن راحتترم که وحید بیاد خونمون(آیکن چشمک و لاو میکینگ و اینا)

عطر برنج گفت...

و پس عکس تیارته؟؟ من آپ کردماااااااااااا! با موضوع راننده تاسکی!!

سانیا گفت...

وای آزی جوووووووووووووووووووووووووووونم
شاد شو خواهش می کنم
خوشحال باش
خواهش می کنم
ببخشید که این طوری می گم
شادی تو شادی زا است و ناراحتی ات غم زا است
آزی جونم
آزی جیگر
گل بهار
گل همیشه بهار
بخند مثل همیشه
روی ماه تو گل هر بیشه
بوس بوس تا همیشه

سانیا گفت...

مرسی عزیزم
می فهمم منظورت چیه
حرف از عشقه...
نگفته هات رو یه روز بنویس
می خوام بدونم خانومی چه طور تونستی جلوی نه زمونه رو بگیری و به عشق بله بگی
خانومی ممنونم از این همه مهربونیت

گلدونه گفت...

ببین آدرسشو نمی دونم بری تجریش بپرسی بهت میگن...
از مصطفی مستور روی ماه خداوند رو فعلا خوندم.بقیه اش رو خریدیم ایشالله می خونم..

سانیا چی میگه؟ واس چی ناراحتی؟ هوم؟

ارسال یک نظر